تبلیغات
دروس مرمت و معماری - تاک نشان...
یکشنبه 23 تیر 1392

تاک نشان...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،قاب زندگی ،

بودم آن روز در این میكده از دردكشـان
كه نه از تـاک نشان بود و نـه از تاكـنشان

از خرابات‌نشینان چه نـشان می طـلبـی
بی نشان نـاشده زیـشان نتوان یافت نشان

جامی


سال 86 بود. هر کدوم از بچه ها یه دانشگاهی قبول شده بودن و رفته بودن و یا فارغ التحصیل شده بودن و یا در مقطعی بالاتر داشتن ادامه میدادن. با دوستان همیشگی و عزیزی که از دوره دبیرستان همیشه با هم بودیم، تصمیم گرفتیم دوباره دور هم جمع بشیم توی دبیرستانمون و دهمین سال فارغ التحصیلی از دبیرستان رو به عنوان اولین ورودی و خروجی های! پیش دانشگاهی (نظام جدید) با دبیرهای اون سالهامون دوباره جشن بگیریم. 
توی یه جمع 4 نفره این تصمیم رو گرفتیم و با کلی این ور و اون ور زدن همایش رو راه انداختیم. بچه ها رو از چهار گوشه ایران کشوندیم باز به دبیرستان و دبیرهای عزیز رو هم دعوت کردیم. کلیپی رو از عکسهای اون موقع ها من درست کردم و با بچه ها تقدیرنامه ای برای اساتید آماده کردیم و "همایش خاطره" برگزار شد. یکی از دبیرهامون توی این فاصله ی ده ساله متاسفانه فوت کرده بود. از اون هم یاد فراوان شد. بزرگِ جمع اساتید "آقای بصیری" بود که حتی معلم خیلی از معلمامون بود. وقتی ازش خواستیم که یه صحبت بکنن، با این شعر شروع کردن:

بودم آن روز در این میكده از دردكشـان
كه نه از تـاک نشان بود و نـه از تاكـنشان

روز خیلی قشنگی بود. با کلی خاطره. واقعا دممون گرم. اما امروز، دو تا دیگه از این استادان هم دیگه پیش ما نیستن. آقای پارسا و آقای بصیری...
شعر ماندگاری بود و ماندگارتر شد برای ما. یادشون گرامی و روحشون شاد...
بودم آن روز در این میکده ............



بی دلیل یاد اون روز افتادم!
23.4.92
سامان. یزد


هدایت به بالای