تبلیغات
دروس مرمت و معماری - حس آشپزی...
جمعه 9 اسفند 1392

حس آشپزی...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،قاب زندگی ،




وقتی کلی از کارات مونده و به عید هم چیزی نمونده، یهو میزنه به سرت و همه ی کارات رو ول می کنی و یه کار کاملا بی ربط انجام میدی که دوست داری، چه لذتی داره... این وضع جمعه 2 هفته پیش من بود. وسط یه عاااااالمه کار اداری و دانشگاه و شخصی، یهو همه رو گذاشتم کنار رو رفتم سراغ آشپزی!!!!

اصلا آخرین باری که آشپزی کردم یادم نمیاد. اما حسش اومده بود... اونم چی؟ ته چین مرغ! تا حالا ته چین درست نکرده بودم (مثل کلی از خوراک های دیگه...  یا اصلا بهتره بگم کلا دو سه قلم خوراک رو بیشتر درست نکردم تا حالا) به یاری و مدد اهل منزل و دوست و آشنا (البته تنها در کلام و نه در عمل) و اینترنت، دستور پخت گرفتم و اهل منزلو از آشپزخونه بیرون کردم و دست به کار شدم :) اما حس جالبی بود. نتیجه ش هم بد نبود. میگم بد نبود تازه نظر منه، اهل منزل که کلی هم تعریف کردن (البته خدا از دلشون بشنوه ...  ) اما واقعا بی طرفانه هم بخوام قضاوت کنم خوب بود. مثلا 16 یا 17 رو از 20 میگرفت :)


تازه اووووووووج این حس اونجا متجلی شد که هوس کرده بودم "شور (شوری)" هم درست کنم. و کردم. :) یعنی در حین پخت ناهار، گل کلم، هویج و سیر و فلفل و شوید و نعنا و ....      آب جوش و سرکه و نمک و ....      به به به...     (ناگفته نمونه که اینم دستورش از اینترنت بود. و البته یکی دو تا افه و تذکر که مادر گوشزد کرد) اما اونم صد در صد ساخت و تولید شخصی بود :)  یکی از شور ها رو بعد از دو هفته باز کردیم. خوب شده. :) و در اولین تجربه ناامید نشدم :)


شاید بعدا اگه اداره و دانشگاه و امور دیگه رو رها کردم، آشپزی بتونه فعالیت مناسبی برام باشه. البته ایرادش اینه که این حس (حس آشپزی) تقریبا هر 1400 سال یه بار سراغم میاد احتمالا. :)))

سامان کارگر
سامان کارگر






هدایت به بالای