تبلیغات
دروس مرمت و معماری - سنگینی سکوت...
شنبه 21 تیر 1393

سنگینی سکوت...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،








1.  خونمون خداروشکر زیاد به خیابونای شلوغ نزدیک نیست. و باز خدارو شکر میشه گفت که خیلی اطرافمون ارومه. اما...



2.  گاهی بیخود بی قراری. گاهی احساس آرامش نمی کنی. خسته ای. سرت درد میکنه...

اینا هزار و یک دلیل میتونه داشته باشه. فیزیکی و روحی. شخصی و اجتماعی. اما...


3. برای افطار دعوت بودیم به یکی از روستاهای اطراف. راستش خیلی میل رفتن نداشتم... به هر حال با خانواده رفتیم. رفتیم و از شهر دور شدیم. به جاده فرعی پیچیدیم و بعد از گذشت چند روستا، به روستای میزبان رسیدیم. اول و قبل از غروب رفتیم به باغ میزبان و درخت توت و زردآلو تکوندیم. و چه لذتی داره چیدن میوه از درخت. و چه حسرتی که نمیتونی همون موقع بخوریشون...
بعد از باغ رفتیم به منزل میزبان. خونه ای با حیاط مرکزی. قدمت زیادی نداشت. اما تا دلت بخواد صفا داشت. توی باغچه درخت "مو" سر به آسمون کشیده بود و لمیده بود روی "چوب بست" گوشه حیاط. کنار باغچه حوض کوچیک پر آبی که دو تا هندونه توی آبش شناور بود.

افطار شد و سفره ی هفت رنگ... چه صفایی و چه لذتی. خصوصا اینکه وقتی از بین اون همه غذای جور و واجور، هوس کنی و نون محلی تازه با پنیر محلی و سبزی رو انتخاب کنی...

اما نظر و فکرت رو چیز دیگه ای جلب می کنه.از اطراف صدا میاد، گاهی صدای ماشین، گاهی صدای گربه، گاهی صدای همسایه، گاهی صدای جیرجیرک، گاهی ...  اما یه فرقی با سر و صداهای شهر داره. اینجا وقتی یه صدایی به گوش میرسه و تموم میشه، دیگه صدای "پس زمینه" ای نیست. صدای ماشین میاد و تموم میشه، یهو از سکوت گوشت سنگینی می کنه. صدای همسایه میاد و تموم میشه، یهو از سکوت گوشت سنگینی می کنه. صدای جیرجیرک، صدای گربه، صدای...  

توی روستا صداها که تموم میشه، دیگه صدای بک راند نیست. صدای ترانس برق، صدای کارخونه حتی نصف شب، صدای هو هوی ماشینا از دور دست که اصلا صدای ماشین نیست، اما هست. صدای هواپیما، صدای...

صدای ناآرومی. صدای دغدغه


این صداها، صداهاییه که توی روستا نیست. عوضش اونجا، صدای آرامش هست. صدای سکوت. 
توی روستا، صدا هم اصالت داره، سکوت هم.

یزد. تابستان و رمضان93


هدایت به بالای