تبلیغات
دروس مرمت و معماری - زندگیه دیگه...
دوشنبه 23 تیر 1393

زندگیه دیگه...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،








... یک کلیپه. ازونایی که حتما توی وایبر و واتزآپ و فیس بوک 100 بار چرخیده. دختر حدود 12 ساله که توی تاریکی شب داره سطلای بزرگ آشغال رو میگرده برای خرج بیماری پدر و مادر...

بعد از یه گفتگوی طولانی مجری باهاش، و در جوابِ سوالِ: از این وضعیت راضی ای؟ میگه: "زندگیه دیگه..."


اینکه کسی رو، خصوصا یه کودک یا نوجوون رو در این وضعیت ببینی قطعا برای کسی خوشایند نیست و الان نمی خوام در خصوص راه های رفعش صحبت کنم. اما به چیز دیگه ای فکر می کردم:

"زندگیه دیگه... "  این جمله رو از کسی می شنویم که قطعا "زندگی"ش روی روال نیست... کسی که داره سختی می کشه... کسی که از این روال رضایت نداره...

اما فکر کنم در 2 حالت این جمله رو میگیم: 1. وقتی که از این وضعیت ناراضی ای و کاملا "وادادی"... و نامید شدی و دیگه امیدی به بهبود نداری... و زندگی رو فقط می خوای بگذرونی. و پذیرفتی که زندگی فقط همینه و باید به همین شکل گذروندش. که به نظر این واقعا عمق یک فاجعه ی فکریه... یعنی این "تصور" ، از خودِ اون وضعیت بدتره. و شاید همین تفکر و تصوره که باعث امتداد اون وضعیت ناخشایند میشه.

2. در یه وضعیت دیگه هم این جمله رو می گیم: "زندگیه دیگه..." بعد از این نوع گفتن، یه لبخند ریز گوشه ی لبته. توی این حالت هم از اوضاع رضایت نداری، اما این جمله رو می گی که غر نزنی.یعنی این وضعیت رو فقط "برای حال" پذیرفتی و امید داری به بهبود. داری تمام سعیتو می کنی که فقط این اوضاع پایه ای بشه برای فردای بهتر.

توی حالت دوم، قانون کلی بازی زندگی رو پذیرفتی، اما به این هم معتقدی که تو هم "بازیگر" قابلی برای این بازی هستی.
و فکر کنم اگر بشه این جمله رو برای خودمون و دیگرون که نیاز ب هشنیدن این جمله دارن، جا بندازیم، یه گام به جلو رفتیم.



23.4.93 سامان. یزد


هدایت به بالای