تبلیغات
دروس مرمت و معماری - مطالب از شعر و ادب
پنجشنبه 10 بهمن 1392

خاک بلاکش...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،


...

آنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگر

انتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست

...


هوشنگ ابتهاج


یکشنبه 6 بهمن 1392

سرو کویر...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،

و من که تشنه ترین سرو این بیابانم
و تازیانه خور پنجه های طوفانم

در این کویر عطشناک بی ترانه و گل
همیشه سبزم و یادآور بهارانم

غروب کرده تبسم به برگ برگ تنم
به زیر سایه ی یک درد کهنه پنهانم

هزار قافله هر شب ز خاطرات قدیم
عبور می کند از خاطر پریشانم

به شوق قافله ای کز غبار جاده رسد
همیشه دیده به ره بود چشم حیرانم

نریخت قطره ی آبی مسافری سیراب
به پای ریشه ی خشک همیشه عطشانم

نشست جامه ی تنهایی مرا باران
غبار غربت ایام مانده بر جانم

خبر دهید به هیزم شکن که برگردد
و قطعه قطعه کند شاخه های عریانم

مرا به کلبه ی چوبین باغبان ببرد
کنار جنگل سبز و باد و بارانم


علی اکبر عباسی قهندژی (جشنواره ی شعر کویر. 84)


پنجشنبه 19 دی 1392

نسیم از حلقه ی زلف تو بگذشت...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،تک مضراب ،

Aleo Flash MP3 Player Builder








می و میخانه مست و می کشان مست 
زمین مست و زمان مست، آسمان مست 
نسیم از حلقه زلف تو بگذشت 
چمن شد مست و باغ و باغبان مست 
تا زدم یک جرعه می از چشم مستت 
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت 
شد زمین مست آسمان مست 
بلبلان نغمه خوان مست 
باغ مست و باغبان مست 
تو زمزمه چنگ و عود منی 
نغمه خفته در تار و پود منی 
تو باده و جام و سبوی منی 
مایه هستی و های و هوی منی 
گرچه مست مستم نه می پرستم 
به هر دو جهان مست عشق تو هستم 
تا من چشم مست تو دیدم 
ز ساغر عشقت دو جرعه چشیدم 
شد زمین مست آسمان مست 
بلبلان نغمه خوان مست 
باغ مست و باغبان مست



خواننده: علی اصغر شاهزیدی
آهنگساز: علی تجویدی
شاعر: بیژن ترقی


پنجشنبه 28 آذر 1392

غروب شد همه رفتند، در ایستگاه کسی نیست...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،










درود
یکی از دوستان همراه، ترانه «وصیت نامه» از آقای حسین صفا معرفی کرده بود. زیبا بود. برای همراهان اینجا قرار دادم.





جمعه 10 آبان 1392

کنون چه کنم...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،


Aleo Flash MP3 Player Builder












گذشتم از او، به خیره سری
گرفته ره، مه دگری
کنون چه کنم با خطای دلم
گرم برود آشنای دلم
بجز ره او، نه راه دگر
دگر نکنم، خطای دگر...


جمعه 10 آبان 1392

شاعر که می شوی...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،






شاعر که می‌شوی، خیالِ تو یعنی حکومتِ دوست! 


باور کنید منِ ساده، ساده به این ستاره رسیده‌ام 


پنجشنبه 25 مهر 1392

هیچ از من نمانده جز این آه

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،















هر چه پیراهن است سهم جهان من به عریانی تو مفتخرم
هیچ از من نمانده جز این آه، آه ای روز های در به درم

تو دهان باز کردی و دریا ماهیان از لب تو سر رفتند
نپریدن چقدر مشکل بود آه ای بال های پشت سرم

داستان دهان تو بسیار گوش کار آزموده می خواهد
گوش دریا اگر شود گوش است چه کنم با نهنگ های سرم

رود آب است یا مصب مردم به سوال بزرگ برگردید
جاده ها روی سطح می لغزند من به شکل درخت در سفرم

بسته باز بودنت هستم باز ها دل به آسمان بستند
بازی ما سر پریدن نیست من به آن سوی باز بسته ترم

رو به تبریز می رود دریا رو به شیراز می کشد ساحل
جلد بسطام هم نخواهم شد به خراسان کشیده میل پرم

ماهیم یا پرنده مشکوکم ساکنم یا روان نمی دانم
آتش افتاده در گریبانم تیغ افتاده است در جگرم




از مجموعه در دست چاپ " ضلع مایل ملکوت"؛ نیماژ
دوست عزیزم: رضا سلیمانی


دوشنبه 8 مهر 1392

8 مهرماه بزرگداشت حضرت مولانا

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،

ای دوست قبولم کن وجانم بستان
مستم کن و وزهردوجهانم بستان
باهرچه دلم قرارگیرد بی تو
آتش به من اندر زن وآنم بستان
ای زندگی تن وتوانم همه تو
جانی ودلی ای دل و جانم همه تو
توهستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم درتو ازآنم همه تو
خودممکن ان نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل
گرمن به غم عشق تو نسپارم دل
دل راچه کنم بهرچه می دارم دل
در عشق توهرحیله که کردم هیچ است
هرخون جگرکه بی توخوردم هیچ است
از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است
من بودم و دوش ان بت بنده نواز
ازمن همه لابه بود از وی همه ناز
شب رفت وحدیث ما به پایان نرسید
شب را چه کنم حدیث مابود دراز
دل تنگم ودیدار تودرمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
برهیچ دلی مباد بر هیچ تنی
آن کزقلم چراغ تو برجان من است
ای نور دل ودیده وجانم چونی
وی آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل توچنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی
افغان کردم برآن فغانم می سوخت
خامش کردم چوخامشانم می سوخت
از جمله کران ها برون کرد مرا
رفتم به میان ودر میانم می سوخت
من درد تو را ز دست اسان ندهم
دل برنکنم زدوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صدهزاردرمان ندهم
اندر دل بی وفا غم وماتم باد
ان را که وفانیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزارآفرین غم باد
در عشق توام نصیحت وپند چه سود
زهرآب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دل است پام بربند چه سود
من ذره وخورشید لقایی تو مرا
بیمار غمم عین دوایی تومرا
بی بال وپر اندر پی تو می پررم                                                                    
من که شده ام چو کهربایی تومرا
غم را بر او گزیده می باید کرد                                                                               
وز چاه طمع بریده می باید کرد
خون دل من ریخته میخواهد یار
این کار مرا به دیده می باید کرد
آبی که از این دیده برون میریزد
خون است بیا ببین که چون میریزد
پیداست که خون من چه برداشت کند
دل میخورد و دیده برون میریزد.
                                             (حضرت مولانا)


8 مهرماه بزرگداشت حضرت مولانا گرامی باد.


تعداد کل صفحات: 29 1 2 3 4 5 6 7 ...

هدایت به بالای