تبلیغات
دروس مرمت و معماری - مطالب از شعر و ادب
سه شنبه 29 مرداد 1392

اوست نشسته در نظر...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،

بعضی شعرهارو که آدم می خونه افتخار میکنه که ایرانیه و پارسی زبان:




آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم        ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان         تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که رهزنم بر سر گنج شه زنم        آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن         گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم         اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند         پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود         تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم


مولوی


جمعه 25 مرداد 1392

حکایت تلخ...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،

صحبت از بازی ما نیست، حکایت تلخ است
لحن این قصه و این ژانر روایت تلخ است

نازنین قصه همین بود که تا ته دیدی

کمدی بود، ولی باز برایت تلخ است

من دلقک شدم و سیرک هم از خنده پکید

نازنینا تو چرا باز صدایت تلخ است؟

در هوای تو نفس سخت فرو می رود آخ

نه که تقصیر تو باشد که هوایت تلخ است

اشک می ریزی و من خیره به اشکت ماندم

اشک هایت گل من، تلخ، به غایت تلخ است

به خدا، قصه نه تقصیر تو بوده است نه من

صحبت از بازی ما نیست، حکایت تلخ است



 شعر: چیچاریکو
http://chicharico.blogfa.com/


پنجشنبه 24 مرداد 1392

زندگی...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،

زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای

از توقف ها و رفتن های یکسان پر شدست

...
دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف های ارزان پر شدست

شهر گفتم ! شهر ! آری شهر ! آری شهر ! شهر

از خیابان ! از خیابان ! از خیابان پر شدست


فاضل نظری


پنجشنبه 24 مرداد 1392

درستی، نیکی، سودمندی

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،








روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با
هیجان نزد او آمد و گفت: سقراط میدانی راجع به یکی
ازشاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد:" لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به
من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که
نامش سه پرسش است پاسخ دهی."
مرد پرسید: سه پرسش؟
سقراط گفت: بله درست است.
قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی، لحظه
ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنیم.

اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را
که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد:" نه، فقط در موردش شنیده ام."
سقراط گفت:" بسیار خوب، پس واقعا نمیدانی که
خبردرست است یا نادرست.

حالا بیا پرسش دوم را بگویم،"پرسش خوبی" آنچه را که
در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی
است؟
"مردپاسخ داد:" نه، برعکس…"
سقراط ادامه داد:" پس می خواهی خبری بد در مورد
شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟"
 
مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد:" و اما پرسش سوم سودمند بودن است.
آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من
بگویی برایم سودمند است؟
 
"مرد پاسخ داد:" نه، واقعا…"
سقراط نتیجه گیری کرد: " اگرمی خواهی به من چیزی
رابگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی
سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟


سه شنبه 22 مرداد 1392

وقتی كه عاشقانه بنوشی پیاله را ...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،










بی‌حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست 
باور كنید پاسخ آیینه سنگ نیست 

سوگند می‌خورم به مرام پرندگان 
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست 

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما 
وقتی بیا كه حوصلة غنچه تنگ نیست 

در كارگاه رنگرزانِ دیار ما 
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست 

از بردگی مقام بلالی گرفته‌اند 
در مكتبی كه عزّت انسان به رنگ نیست 

دارد بهار می‌گذرد با شتاب عمر 
فكری كنید فرصت پلكی درنگ نیست 

وقتی كه عاشقانه بنوشی پیاله را 
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست 

تنها یكی به قلّه تاریخ می‌رسد 
هر مرد پا شكسته كه تیمور لنگ نیست  

محمد سلمانی


دوشنبه 21 مرداد 1392

حوصله...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،




شنبه 19 مرداد 1392

بیا خیال کنیم

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،









هنوز در دل ما شور و زور بازوست
          بیا درخت بکاریم ، باز روی زمین
       
                  بدون آنکه بگوئیم،
                           کی شکوفه دهد
                                      و میوه ای که به بار آورد،
                                               که خواهد چید.
بهار تازه نفس،خرم و دل افروز است
      بیا خیال کنیم
            تولد من و تو صبحگاه امروز است.

ژاله اصفهانی


جمعه 18 مرداد 1392

چه سعادتی!

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،







با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی!

  اکبر اکسیر
 


تعداد کل صفحات: 29 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

هدایت به بالای