تبلیغات
دروس مرمت و معماری - مطالب از شعر و ادب
جمعه 7 تیر 1392

آرام کسی رد شده اما ضربانش...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،

درود. این شعر رو مدتی پیش، دوستی در نظرات قرار داده بود. زیبا دیدم اینجا بزارم:





آرام کسی رد شده اما ضربانش

باید بنویسم غزلی تا هیجانش...



عطر خوش نعنای تو در حلقه ای از دود

سر گیجه ی این شهر،من و نقش جهانش



آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب

عریان بشوی در وسط جامه درانش



از روی لب توست که در حاشیه ی قم

هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش



این شعر فقط تاب و تب رد شدنت بود

چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش



دنباله ی موهای تو بر صفحه ی کاغذ

آرام کسی رد شده اما ضربانش...

حسام بهرامی


چهارشنبه 5 تیر 1392

باغ بی برگی...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،








آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش. 

باغ بی برگی، روز و شب تنهاست، 

با سکوت پاک غمناکش.



ساز او باران ، سرودش باد 

جامه‌اش شولای عریانی ست 

ور جز اینش جامه‌ای باید، 

بافته بس شعله‌ی زر تار پودش باد. 



گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی‌خواهد، 

باغبان و رهگذاری نیست. 

باغ نومیدان، 

چشم در راه بهاری نیست. 



گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی‌تابد، 

ور به رویش برگِ لبخندی نمی‌روید؛ 

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ 

داستان ازمیوه‌های سر به گردون‌سایِ اینک خفته درتابوت پست خاک می‌گوید. 



باغ بی برگی 

خنده اش خونی است اشک آمیز. 

جاودان بر اسبِ یال افشانِ زردش می‌چمد در آن 

پادشاه فصل ها، پاییز. 


شعر: اخوان ثالث
دکلمه: رضا پیربادیان



Aleo Flash MP3 Player Builder
             


چهارشنبه 29 خرداد 1392

رنگ در رنگ و به هر رنگ هزارانش طیف ...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،


رنگ در رنگ و به هر رنگ هزارانش طیف
نغمه در نغمه و هر نغمه به‌یاد یاران
قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر

راست در پرده‌ی اندوه و فغان باران
می‌زند بی‌که نگاهی فکند بر چپ و راست
رفته از دست و درافتاده ز مستی از پای
قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر
رعد را عربده بُگسسته

ولی پیوسته قیژک کولی در همهمه‌ای
هایاهای هایاهای
قیژک کولی در همهمه‌ای هایاهای هایاهـــای
قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر

پرده دیگر مکن و راه مگردان کولی

هم مگر همرهی زخمه‌ی تند تو کند

دلی از گریه سبک‌بار
در این تنگ غروب

در این تنگ غروب
رنگ در رنگ و به هر رنگ هزارانش طیف
نغمه در نغمه و هر نغمه به‌یاد یاران
قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر



شعر: شفیعی کدکنی


پنجشنبه 23 خرداد 1392

این روزها سراسر من درد می‌كند...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،از شعر و ادب ،

قلبت كه می‌زند، سر من درد می‌كند
این روزها سراسر من درد می‌كند
 
قلبت كه ... نیمه‌ی چپ من تیر می‌كشد
تب كرده، نیم دیگر من درد می‌كند
 
تحریك می‌كند عصب چشم‌هام را
چشمی كه در برابر من درد می‌كند
 
شاید تو وصله‌ی تن من نیستی، چقدر
جای تو روی پیكر من درد می‌كند
 
هی سعی می‌كنم كه تو را كیمیا كنم
هی دست‌های مس‌گر من درد می‌كند
 
دیر است پس چرا متولد نمی‌شوی؟!
شعر تو روی دفتر من درد می‌كند
نجمه زارع



وقتی عزیزی قصد میکنه که از پیشمون بره برا همیشه، و شاید از قبلش هم یه جورایی نشونه هایی رو نشون میده... شاید آدم اولش زیاد متوجه نشه که چی می خواد بشه. یا اصلا برامون فرقی می کنه یا نه.
دو روزه که عموی بزرگ، از پیش ما رفته... قبلش هم شاید خیلی نمیدیدیمش (یا از بی معرفتی ما بود یا شاید احساس می کردیم اینطور راحتتره) شاید خیلی هم در روزمره گی هامون موضوعی نزدیک که ما رو به یاد اون بندازه نبود...   اما همین دو روز، حتی از راه دور، نبودش احساس میشه. غریب دنیاییه. و مثل همیشه شاید آدم قدر چیزها و کسایی که داره رو نمیدونه... نه اینکه بگم همه چیز رو تعطیل کنه برای اونا اما قدر دونستن میتونه با یه تماس با یه خبر با یه هدیه با یه یاد اتفاق بیفته، تا بعدش حسرت در پی نداشته باشه...

و رفتن هم غریب داستانیه...


سامان. یزد. خونمون. تازه از ابرکوه اومدیم. بعد از رفتن عمو...
23.3.92


دوشنبه 20 خرداد 1392

این کوچه های خسته ی چشم انتظار تو...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،







من هستم و دوباره دلی بی قرار تو
این کوچه های خسته ی چشم انتظار تو

منظومه ی بلند غزل های ناز من!
خورشید هم ستاره شود در مدار تو

زیبا ترین تغزل بارانی منی
می بالد عاشقانه غزل در بهار تو

عطری نجیب می وزد از واژه های من
هرگز نبوده این همه شعرم دچار تو

بخشیدم عاشقانه دلم را به چشمهات
باشد که بی بهانه شود در کنار تو

جایی که عشق نیز دچار تو می شود
از من عجیب نیست شوم بی قرار تو




شعر: رضاقریشی نژاد
دکلمه: رضا پیربادیان


Aleo Flash MP3 Player Builder
             


چهارشنبه 15 خرداد 1392

اشتباه...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،




سه شنبه 14 خرداد 1392

تو بغض که می کنی...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،






تو بغض که میکنی پناهت شعر است
معماری حال روبراهت شعر است

ترکیب تبسمت پر از سنت‌هاست
دهلیز ورودی نگاهت شعر است



ضمن سپاس از دوستی که این رو فرستاده. شاعر؟؟


دوشنبه 13 خرداد 1392

دیگر، وقت خیانت است...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،






این روزها
اینگونه ام ،ببین:
دستم، چه کند پیش می رود، انگار
هر شعر باکره ای را سروده ام
پایم چه خسته می کشدم، گویی
کت بسته از خم هر راه رفته ام
تا زیر هر کجا
حتی شنوده ام
هر بار شیون تیر خلاص را
ای دوست
این روزها
با هر که دوست می شوم احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر
وقت خیانت است
انبوه غم حریم و حرمت خود را
از دست داده است
دیریست هیچ کار ندارم
مانند یک وزیر
وقتی که هیچ کار نداری
تو هیچ کاره ای
من هیچ کاره ام: یعنی که شاعرم
گیرم از این کنایه هیچ نفهمی
این روزها
اینگونه ام:
فرهادواره ای که تیشه خود را گم کرده است
آغاز انهدام چنین است
 
اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان
یاران
وقتی صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید:
 
-         یک جنگجو که نجنگید
 
اما ...، شکست خورد



شعر: نصرت رحمانی
دکلمه: رضا پیربادیان





Aleo Flash MP3 Player Builder
             


تعداد کل صفحات: 29 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

هدایت به بالای