تبلیغات
دروس مرمت و معماری - مطالب ادبیات جاده‌ای...
پنجشنبه 22 تیر 1391

انتهای صرفه جویی...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :ادبیات جاده‌ای... ،

درود
عکس زیر رو یکی از دوستان شخصا گرفته و ارسال کرده. محل: سوریه. عنوان پیشنهادی خودش هم اینه: انتهای صرفه جویی :)




عکس از: م.م


دوشنبه 19 تیر 1391

انتهای توسل...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :ادبیات جاده‌ای... ،


این یه پیشنهاد مناسبه برای:
- دانشجویان موقع امتحانات و فصل تحویل کارها...
- رانندگان موقع رانندگی بین شهری
- و ...   :)


درود

ادبیات جاده ای 5:
اول احتمالا یاد دختر كوچولوی بابا
بعد:‌اگه حسودا بزارن...
بعد ادبی تر: ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی...



درود

ادبیات جاده‌ای 4: ... و گاهی پندهایی كه به نظر میاد حاصل تجربیات شخصیه... : یك دشمن مرد بهتر از صد فامیل نامرد است!!!!!

البته گاهی این بیل بورد!!! میشه محل بیش از یك پیام:

- با خدادادگاه ستیز مكن، كه خدادادگان را خدا داده است!!!!!!!!!!!!!
- حسرت چرا!!!
- دلم تنگه نخون آواز رفتن!!!!!!!!



درود

ادبیات جاده‌ای 3:  اون موقع ها "حسنی" به مدرسه نمی رفت و نمی رفت تا جمعه. بعد جمعه پا میشد بره مدرسه. اما گویا به تازگی پدرها خیلی دیگه صبور و شكیبا نیستن...

حسنی به مكتب نمرفت باباش گذاشتش شوفری!!!  :)


تازه بعد از همه‌ی اینا: شد شد، نشد نشد.

اینارو در این جایگاه فعلا كاملا بی منظور می نویسم. اما قابل بررسی هم هستن در جایگاه خودشون. به هر شكل همیشه كه نباید كار كاملا مفید انجام داد. (این جواب پیش‌دستانه‌ای به دوستیه كه احتمالا می خواد بنویسه: مهندس بیكاریا... .)




سه شنبه 5 مهر 1390

ادبیات جاده‌ای (2. آخه كو دوست...)

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،ادبیات جاده‌ای... ،


درود
از مدتی قبل "ادبیات جاده‌ای" توجهم رو جلب كرده بود. البته میدونم كه در این خصوص بعضی از صاحب نظران ادبیات قبل‌تر كارهایی رو انجام دادن. اما برای من هم جالب بود. جالب تر اینكه در همین كلمات و جملات غالبا كوتاه، میشه خیلی چیزا رو دید كه ریشه در افكار، حس‌ها، گاهی اعتقادات و  گاهی ذوق نویسنده‌ی اون داره كه اینجا این نویسنده محترم همزمان راننده هم هست. خب. بدم نیومد بعضی از این عكسا رو بزارم  :)




دوشنبه 14 شهریور 1390

نوآوری بد!!!

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،ادبیات جاده‌ای... ،

آخه من چی بگم!!!












یادمه قدیما همش از استاد میپرسیدیم "نوآوری بد بهتره یا تکرار خوب؟" و خب جواب زیاد داشت. این سوال رو هم بعدتر دانشجوها از ما میپرسیدن. در این بین،‌ حرف یکی از بهترین استادهای زندگیم یادم نمیره که جواب داد: نوآوری خوب بهتره. و توضیح دادن که نوآوری فاکتورهایی داره که اگه رعایت بشه دیگه این سوال معنی پیدا نمیکنه. درست می‌گفتند. هر چیز جدید و بدیع رو نمیشه خوب و زیبا دید. باید سعی کرد که نوآوری خوب رو تجربه کنیم. نمونه‌اش همین عکسایی که گذاشتم.
آخه چی بگم. اصلا چی میشه گفت. "ارادت" سر جای خودش خوبه. ترکیب‌های جدید هم استفاده کردن هم خوبه اما ... آخه این چیه دیگه!!!!
یا تک راهب کلیسای قلب علی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حدس میزنم منظور ادیب گرانقدر، حضرت فاطمه (س) بوده. اما ... اصلا نمیدونم چی بگم... آخه این چیه.

دریغ از زیبایی،‌ سنخیت، مفهوم. اصلا میشه یه جور نقض غرض رو توش دید.



شاید این بخش از نوشته ام زیاد ربطی به کلیت این نوشتار و عکسها نداشته باشه، اما به همین نسبت بعضی از ترکیب‌های دیگه هم زیبا نیست. مثل:
"ما منتظر منتقم فاطمه هستیم!"‌

اگه دقت کنیم می بینیم که بار کلی این جمله هم منفیه. حتی اگه قرار باشه بخشی از رسالت ظهور انتقام باشه (البته بازم میگم "اگر")‌ باز به نظر میاد کلیت این اتفاق ابعاد بسیار وسیع‌تر و زیباتری هم داره که میتونه شعار و شعر بشه.

چی بگم. خیلی باید دقت کنیم در تراوشات ذهنیمون و نمود اون.حالا هر کس در هر جایگاهی و در هر وجهی از زندگی و فعالیت. اینها که نمودهای مذهبی بود،‌ و ما هم در نمودهای حرفه‌ای خودمون باید این دقت رو داشته باشیم.



فعلا همین.
بدرود
سامان


هدایت به بالای